اكنون زمان انديشيدن براي آينده است

 

دولت دولتیار

چند پرسش جدي

١. حالا كه تاريخ چند باره تكرار شد و يك ابر قدرت ديگر باز هم سرافكنده از افغانستان خارج شد و نتيجه جنگ پيروزي توحش بر مدنيت و سقوط افغانستان در بربريت قبيلوي و مذهبي از كار در آمد، پرسشي كه ذهن هر انسان متفكر را مي خلاند بايد اين باشد كه رسالت ما چيست؟ چرا از تاريخ عبرت نمي گيريم؟ چرا هرگز به ريشه هاي بحران پرداخته نمي شود؟

٢. بنظر من، ما جامعه خود را درست نشناخته ايم. حتي غرب هم افغانستان را درست نشناخته است. واقعيت اين است كه تفكر برتري قبيلوي در ميان ناسبوناليست هاي پشتون با دو ديناميزم درهم بافته بافت قبيلوي و مذهبي آن جامعه يك پيوند معرفتي، هويتي و سياسي سخت جان را بوجود آورده است كه مغزش غريزه قومي است و پوستش بنياد گرايي مذهبي. ما تا زماني كه ديناميزم فرهنگ قبيلوي جنوب، اسلام سياسيِ بنياد گرا و فاشيسم قومي را خوب نشناسيم هرگز نمي توانيم راهي به رهايي بيابيم و دور باطل ماندن در اسارت سلطه بدوي هاي قبيلوي در آينده نيز تكرار خواهد شد. آمريكا در دام فريب سياست مداران سكولار پشتون گير كرد و شكست خورد. اما آمريكا بقدري از عقلانيت سياسي و خرد قدرت بهره داشت كه فريب خوردن را متوجه شد و خود را از منجلاب افغانستان بيرون كشيد. مسئله اما اين است كه چرا ما اوزبيك ها، تاجيك ها، هزاره ها، ايماق ها پشتون هاي دموكرات و …. نمي توانيم از جهل تاريخي و فريب ابدي بيرون شويم. آمريكا را ملامت نكنيد. هيچ كشوري مسئوليت اخلاقي ندارد كه براي هميشه شما را نان دهد و امنيت تان را تأمين كند. آمريكا شكست خورد اما هدفش شكست نبود؛ در اصل ما شريك خوب براي آمريكا نبوديم.

٣. آمريكا افغانستان را ترك كرد اما علت اصلي پيروزي طالبان سياست آمريكا نبود و نيست بلكه سياست بيست ساله برادران طالب و تفكر تماميت خواهي قبيلوي است. دشمن دموكراسي، حقوق بشر و شهروندي، برابري، برادري/خواهريِ ما تفكر شوونيسم قومي در افغانستان است. ملاعمر، كرزي و غني گك ها همه از يك قماش بودند كه براي يك دست ساختن قدرت و فرهنگ حاضر شدند افغانستان را طويله تاريخ بسازند اما تحمل نداشتند و ندارند كه در كنار اقوام ديگر افغانستان پيشرفته، دموكراتيك، داراي شهروندان برابر و آزاد را ببينند.

٤. بلي شيوه خروج آمريكا نكوهيدني و غير مسئولانه است اما مسئوليت اصلي اين وضعيت به عهده همه ما و در رأس رهبران سياسي تمام اقوام بودند كه حكومت داري را به دزدي فاميلي و نوكري براي رؤساي فاشيست، دزد، متعصب، نا اهل و خائن مي ديدند. اگر در طول بيست سال به قدر بيست در صد براي عدالت اجتماعي، وحدت ملي، رشد اقتصادي، كاهش بي كاري، شفافيت انتخاباتي، مؤثريت بروكراسي و سياستِ همدلي و برابري در پيش گرفته مي شد ما نه تنها در كام طالبان بلعيده نمي شديم بلكه بقدر دو صد سال در مقياس تاريخ گذشته افغانستان پيش مي رفتيم.

نفرت و تعصب در ميان ما به حدي حاد و شديد است كه حتي فراريان و پناهندگان دسته جمعي با خود همدلي نداشته و زهر عصبيت و نفرت قومي در كمپ هاي مهاجرين شوكه كننده است.