دکتر امین احمدی: جامعه‌ی ما نیازمند دانش فنی و دانش انتقادی است

(متن کامل سخنرانی استاد امین احمدی در چهارمین همایش دانشجویی شگوفه‌های امید"انجمن دانشجویان نویدنو")

حضار محترم و گرامی، چهره‌ی برجسته حقوق‌بشری افغانستان خانم دکتر سیما سمر، استادان و محصلان گرامی و خانواده‌های محترم!

فراغت و دانش‌آموختگی دانشجویان عزیز را از مقطع ماستری و لیسانس و هم‎چنان راه‌یافتگان جوانان عزیز ما را در دانشگاه‌های کشور تبریک می‌گویم.

موضاع بحث [بنده] علم، دانش و دانایی است. این جشن هم، جشن دانایی است. بهترین جشن به ‌اعتقاد بنده، باید جشن دانایی باشد؛ چون جشن بلوغ فکری انسان است. چون موضوع [امروز] علم است، می‌خواهم یک نکته را عرض کنم. آن نکته این است که علم جدید و دانش جدید، انسان جدید می‌سازد. هدف اساسی از آموختن دانش جدید، به‌وجود آمدن یک انسان جدید است. چیزی که باید از دانشگاه بیاموزیم همین استکه علم جدید، انسان جدید می سازد. تفاوت بین انسان قدیم و انسان جدید را بفهمیم. بین انسان جدید و انسان قدیم، چه تفاوت اساسی وجود دارد تا ما از طریق علم به انسانیت مایل شویم؟

تفاوت اساسی انسان قدیم با انسان جدید بر این است که انسان قدیم بر سر نوشت خود مسلط نبود. تابع سرنوشت بود. فکر می‌کرد چیزی که وجود دارد طبیعی و ازلی است. قابل تغییر نیست؛ [اما] علم به انسان آموخت که سرنوشت، طبیعی و ازلی نیست. ما می‌توانیم در آن تصرف کنیم و آن را تغییر دهیم. این بزرگ‌ترین محصول علم جدید است که بشر آموخت.

به‌همین ترتیب، در گذشته، بشر زندگی خود، مناسبات اجتماعی و خانوادگی خود را بر اساس افسانه‌ها و اسطوره‌ها استوار می‌کرد. یعنی افسانه‌ها و اسطوره‌ها بر زندگی و روابط اجتماعی بشر حاکم بود. لذا، نقض آن‌ها تابو محسوب می‌شد و شدیدترین مجازات را [در پی] داشت. می‌گفتند یا طبیعت مجازات می‌کند یا خداوندان که در غیب وجود دارند، مجازات می‌کنند. یاهم اگر آن‌ها را مجازات نکردند، ما به‌نمایندگی آن‌ها شدیدترین مجازات را بر کسی که سنتی را که طبیعی محسوب می‌شد و او را شکستانده اعمال می‌کنیم. این در واقع تفکر بشر قدیم بود.

اما بشر جدید، دو نوع دانش به‌وجود آورد. این را به‌عنوان یک نقطه اساسی خدمت‌تان عرض می‌کنم. ما امروز در دانشگاه‌ها با دو گونه دانش سر و‌کار داریم. اول دانشی که فن تولید می کند. به اصطلاح قدرت تولید می کند و مدیریت به‌وجود می‌آورد. یعنی شما توانایی مدیریت یک جامعه را پیدا می‌کنید. توانایی کنترل «انفلانسیون» یا تورم را پیدا می‌کنید که آن را چطور کنترل کنید. توانایی پیدا می کنید که چطور تولید کنید، تولید را بالا می‌بیرید. توانایی به‌دست می‌آورید که بیماری را درمان کنید. این دانش است که در واقع مهارت و قدرت می‌آورد.

دانش دوم، دانش انتقادی است. دانش انتقادی به این معنی است که ما هم ارزش‌های خود راتعیین می‌کنیم و هم اهداف خود را.

فرق این دو دسته از دانش در این است که دانش اول در خدمت اهداف و ارزش‌هایی قرار می‌گیرد که ما انتخاب می‌کنیم. مثلا نظام کمونیستی چین را در نظر بگیرید. آن‌ها موشک تولید می‌کنند؛ اما در خدمت اهدافی که رژیم کمونیست چین تعیین می‌کند. مردم عادی چین و گروه‌ها در تعیین آن ارزش‌ها چندان نقش ندارند. هتلر هم در واقع دانش را به خدمت گرفته بود. دانشی که فن تولید می‌کند. به کمک این دانش بمب می‌ساخت و طیاره می‌ساخت و بمباران می‌کرد، [در نتیجه ]، میلیون‌ها انسان را در اروپا کشت. بنا بر این، دانشی که تنها قدرت و فن تولید می‌کند این دانش به تنهایی بشر را به سعادت نمی‌رساند و انسان جدیدی نمی‌سازد. آن دانشی که در حقیقت انسان جدید می سازد، دانش انتقادی است. به این معنی و مفهوم که انسان به کمک آن، از حکمت و خرد و فرزانگی برخوردار شود. به این معنی و مفهوم که بتواند ارزش‌ها و اهداف خود را تعیین کند. ارزش‌های ما باید چه باشد. همانطور که پیشتر خانم دکتر سیما سمر اشاره کردند، ارزش برابری و ارزش عدم تبعیض که خودش یک ارزش انسانی است. یعنی انسان‌ها بر مبنای، جنسیت، نژاد، مذهب و ویژگی‌های طبیعی برابر باید محسوب شود نه متفاوت. یعنی بر مبنایی ویژگی‌های غیراکتسابی، ما رفتار تبعیض‌آمیز نداشته باشیم.

برابری خودش یک ارزش است. یک هدف است. انسان کنونی که به این مقام و موقعیت رسیده است، یعنی به این درک عقلی رسیده است که برابری یک ارزش اساسی است. این ارزش‌های اساسی چگونه تعیین میشود؟ ارزش اساسی بر اساس گفت‌وگوی انتقادی تعیین می‌شود. این گفت‌و‌گو نباید یک جانبه باشد. نباید آمرانه باشد که از یک جای تعیین شود. گفت‌وگو معنی‌اش این است که تمامی گروه‌های اجتماعی در حوزه عمومی باهم مشارکت می‌کنند و یک عقل مشترک را تولید می‌کند. این عقل مشترک است که ارزش‌ها و هدف مشترک را تعیین می‌کند. در ایجاد این عقل مشترک، دانشگاه‌ها نقش دارد. دانشگاه‌هایی که به علوم انتقادی یعنی به عقل انتقادی می‌پردازند. آن‌ها می‌توانند این عقل مشترک اجتماعی را در جامعه به‌وجود آورند و بر اساس این عقل اجتماعی، ارزش‌ها و اهداف تولید شود. دانشی که فن و قدرت تولید می‌کند، در خدمت این اهداف و ارزش‌ها قرار می‌گیرد. این مهم است. در این صورت است که ما می‌توانیم فضای عمومی جامعه‌ی خود را عقلانی بسازیم. یکی از مشکلات عمده و اساسیِ که امروز که افغانستان و تقریبا تمامی کشورهای اسلامی به آن مواجه است، فضای عمومی به‌خصوص در افغانستان فضای عاطفی و احساسی است که عقل بر آن حاکم نیست. عاطفه و احساس یا ناشی از مذهب است یا ناشی از دین یا هم ناشی از قومیت. قومیت، مذهب و دین، عواطف مردم را سرشار می‌کند. فضای عمومی ما و شما تابع احساسات و عواطف است. عقل بر آن حاکم نیست. از همین خاطر است که افراط‌گرای به‌وجود می‌آید. افراط‌گرایی از انواع گوناگون: از قومی گرفته تا مذهبی تا دینی. در فضای عمومی که عواطف و احساسات به‌جای عقل حاکم نباشد، افراط‌گرایی جای آن را می‌گیرد و در نتیجه خشونت و تبعیض شکل می‌گیرد.

بنابر این، پیشنهاد بنده این است که دانش‌آموختگان عزیز ما به هر دو نوعش توجه کنند: هم دانش انتقادی و هم دانشی که مهارت می‌آورد و قدرت ایجاد می‌کند. هردو تا برای ما مهم است. مخصوصا نسل جوان ما. ما اگر خواسته باشیم بر سرنوشت خود مسلط شویم، باید در هر دو عرصه پیشتاز باشیم. چرا؟ چون همه‌ی ما و شما مضمون مشترک سخن ما این است که ما بدترین وضعیت را داریم. خانم دکتر سمر از ارزگان یاد کرد. ارزگان در جغرافیایی انسان هزاره فقط نام اش باقی مانده است. واقعیتی را در جغرافیای انسان هزاره ندارد. یک زمانی کل ولایت ارزگان نه تنها ارزگان خاص که زادگاه من است، این جغرافیایی انسان هزاره بود، امروز کل این منطقه خالی از جمعیت انسان هزاره است، من یک آواره هستم، آواره‌ی ارزگانی، یک وجب زمین در کل افغانستان ندارم. این نشان دهنده‌ی این است که در یک وضعیت بسیار سخت به‌سر می‌بریم.

توجه کنید، ما در چه صورت می‌توانیم بر این وضعیت سخت غالب آییم؟ وقتی می‌توانیم غالب آییم که هر دو دانش را در محراق توجه خود قرار بدهیم. در تولید دانش انتقادی، ما پیش قدم و علم بردار این جامعه باید باشیم.

من بیش از این دیگر وقت شما را نمی‌گرم. موفقیت همه‌ی شما را از خداوند بزرگ خواهانم.

موفق و پیروز باشید

‌والسلام علیکم

*بازنشر